1 مهر ۱۴۰٥

مدیریت ریسک حقوقی کسب‌وکار؛ حقوق پیش از اختلاف چه نقشی دارد؟

نویسنده: علیرضا علاقمند

ریسک حقوقی، در بسیاری از سازمان‌ها دیر دیده می‌شود؛ نه به این دلیل که دیر ایجاد می‌شود، بلکه چون معمولاً زمانی به آن نام «مسئله حقوقی» داده می‌شود که اثرش آشکار شده است.

قراردادی اجرا نشده، شریکی معترض شده، حادثه‌ای در محیط کار رخ داده، وجهی پرداخت شده اما سند کافی برای آن وجود ندارد، یا تعهدی که زمانی بدیهی به نظر می‌رسید اکنون موضوع اختلاف است. در چنین نقطه‌ای حضور وکیل طبیعی است؛ زیرا مسئله دیگر از مرحله تصمیم عبور کرده و وارد مرحله مطالبه، دفاع یا حل اختلاف شده است.

اما بخش قابل توجهی از موقعیت حقوقی یک کسب‌وکار بسیار پیش‌تر شکل گرفته است: در لحظه‌ای که قرارداد منعقد شده، فرایند خرید طراحی شده، اختیار امضا تعیین شده، شیوه پرداخت پذیرفته شده، مسئولیت‌های کارکنان تعریف شده یا حتی تصمیم گرفته شده است که چه چیزی ثبت شود و چه چیزی صرفاً بر پایه اعتماد باقی بماند.

از این منظر، مدیریت ریسک حقوقی را نمی‌توان تنها به پیشگیری از دعوا تقلیل داد. مسئله اصلی، شناخت آثار حقوقی تصمیم‌های تجاری پیش از آن است که امکان انتخاب محدود شود.

ریسک، الزاماً چیزی نیست که باید از آن گریخت

اداره کسب‌وکار با حذف ریسک ممکن نیست. مدیران هر روز میان سود، سرعت، نقدینگی، فرصت بازار، ظرفیت عملیاتی و احتمال شکست انتخاب می‌کنند. در بسیاری از معاملات، پذیرش سطحی از ریسک نه نشانه ضعف، بلکه لازمه فعالیت اقتصادی است.

آنچه اهمیت دارد، تفاوت میان ریسک پذیرفته‌شده و ریسک ناشناخته است.

ممکن است یک شرکت آگاهانه قراردادی را بپذیرد که بخشی از نوسان قیمت، تأخیر یا حتی احتمال عدم وصول را بر عهده او قرار می‌دهد، زیرا منفعت اقتصادی معامله این ریسک را توجیه می‌کند. تحلیل حقوقی در چنین وضعی لزوماً به این نتیجه نمی‌رسد که معامله نباید انجام شود. ارزش آن در روشن کردن دامنه تعهد، امکان وقوع سناریوهای نامطلوب و ابزارهای موجود برای محدود کردن آثار آنهاست.

این تلقی با چارچوب‌های متعارف مدیریت ریسک نیز همخوان است. ISO 31000 مدیریت ریسک را جزئی از تصمیم‌گیری و اداره سازمان می‌داند و آن را صرفاً سازوکاری برای اجتناب از خطر تعریف نمی‌کند. ISO 31022 نیز که به‌طور خاص به مدیریت ریسک حقوقی اختصاص دارد، تأکید می‌کند که نظام مدیریت ریسک باید با زمینه، اندازه و ویژگی‌های هر سازمان سازگار شود و نسخه واحدی برای تمام کسب‌وکارها وجود ندارد.

این نکته برای تحلیل حقوقی بنگاه اهمیت ویژه‌ای دارد. کارخانه‌ای با نیروی انسانی گسترده و ماشین‌آلات صنعتی، شرکت خدماتی متکی بر دانش کارکنان، مجموعه بازرگانی وابسته به اعتبار مشتریان و کسب‌وکاری با چند شریک فعال، با یک الگوی واحد از ریسک مواجه نیستند. حقوق زمانی در مدیریت معنا پیدا می‌کند که این تفاوت‌ها را ببیند.

قرارداد؛ نقطه‌ای که تصمیم تجاری به تعهد حقوقی تبدیل می‌شود

در سال‌های فعالیت مدیریتی من در صنعت چاپ و بسته‌بندی، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این موضوع را می‌توان در رابطه میان زمان تأیید سفارش و قیمت مواد اولیه دید.

بخش قابل توجهی از هزینه تولید در این صنعت به مواد پلیمری وابسته است؛ بازاری که قیمت آن می‌تواند در فاصله کوتاهی تغییر کند. از سوی دیگر، آغاز تولید بسیاری از سفارش‌ها منوط به تأیید طرح و مشخصات نهایی از سوی مشتری است.

در چنین معامله‌ای حتی دریافت تمام بهای سفارش نیز الزاماً پایان ریسک نیست.

اگر مشتری مبلغ قرارداد را پرداخت کرده باشد اما تأیید طرح را به تعویق بیندازد، تولیدکننده تا پیش از روشن شدن مشخصات نهایی، مبنای مطمئنی برای خرید همه مواد مورد نیاز ندارد. فاصله میان انعقاد قرارداد و تأیید نهایی ممکن است هم‌زمان با افزایش قیمت مواد اولیه شود. در این نقطه، اتفاقی که در ظاهر صرفاً «تأخیر در تأیید طرح» است، می‌تواند مستقیماً بر اقتصاد قرارداد اثر بگذارد.

اگر اثر این تأخیر در قرارداد پیش‌بینی نشده باشد، مطالبه مابه‌التفاوت قیمت یا انتقال آثار اقتصادی افزایش هزینه به مشتری، امری بدیهی و خودکار نیست. اصل لزوم قرارداد و آثار ناشی از قانون و عرف، که در مواد ۲۱۹ و ۲۲۰ قانون مدنی انعکاس یافته، سبب می‌شود متن و ساختار اولیه معامله اهمیت جدی پیدا کند. قواعد مسئولیت قراردادی و خسارت در مواد بعدی همین فصل نیز نشان می‌دهد که زمان، نحوه انجام تعهد و توافق طرفین درباره آثار تخلف می‌تواند در اختلاف بعدی تعیین‌کننده باشد.

در تجربه عملی، پاسخ حقوقی به چنین مسئله‌ای الزاماً یک عبارت ثابت نیست. ممکن است ساختار یک قرارداد اقتضا کند اعتبار قیمت به مدت معینی محدود شود؛ در قرارداد دیگر، تأخیر در تأیید موجب تمدید موعد تحویل شود؛ و در معامله‌ای دیگر، سازوکاری برای تعدیل هزینه پیش‌بینی شود.

اهمیت موضوع در نوع بند نیست؛ در این است که یک واقعیت تجاری پیش از آنکه به زیان تبدیل شود، در طراحی حقوقی معامله دیده شده باشد.

اینجا همان مرزی است که قرارداد از یک متن حقوقی صرف فاصله می‌گیرد و به بخشی از معماری کسب‌وکار تبدیل می‌شود.

برخی ریسک‌ها یک معامله را تهدید می‌کنند؛ برخی خود بنگاه را

همه ریسک‌های حقوقی از نظر اثر اقتصادی هم‌وزن نیستند.

یک قرارداد فروش یا خرید نامناسب ممکن است زیان همان معامله را به شرکت تحمیل کند. حتی ممکن است زیان قابل توجه باشد، اما همچنان در محدوده یک رابطه تجاری باقی بماند. اختلاف میان شرکا ماهیت متفاوتی دارد؛ زیرا می‌تواند به ساختار تصمیم‌گیری، جریان سرمایه، اختیار مدیران و در نهایت بقای خود شرکت سرایت کند.

در بسیاری از شراکت‌ها، مشکل از نبود اعتماد آغاز نمی‌شود. مسئله زمانی نمایان می‌شود که رشد شرکت، ورود پول، تفاوت در میزان مشارکت یا تغییر اولویت‌های افراد، پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که در آغاز پاسخ روشنی برای آنها وجود نداشته است: چه کسی درباره سرمایه‌گذاری جدید تصمیم می‌گیرد؟ حدود اختیار مدیرعامل تا کجاست؟ اگر یکی از شرکا قصد خروج داشته باشد، ارزش سهم چگونه تعیین می‌شود؟ دسترسی به اطلاعات چگونه تنظیم شده و چه تصمیم‌هایی بدون موافقت دیگری قابل اتخاذ است؟

بخش مهمی از این مسائل با یک قرارداد خصوصی میان شرکا نیز به‌تنهایی حل نمی‌شود. اثر توافق باید با نوع شرکت، اساسنامه، مصوبات ارکان شرکت، حدود اختیارات مدیران و قواعد آمره همان قالب شرکتی هماهنگ باشد. برای نمونه، در شرکت‌های سهامی حدود اختیارات هیئت‌مدیره و نمایندگی مدیرعامل تابع مقررات ویژه لایحه اصلاحی قانون تجارت است و نمی‌توان قواعد آن را بدون توجه به ساختار رسمی شرکت کنار گذاشت.

از همین رو، مدیریت ریسک حقوقی در این حوزه به معنی پیش‌بینی همه اختلافات احتمالی نیست؛ بلکه هدف آن کاهش فاصله میان ساختار واقعی قدرت و تصمیم‌گیری در شرکت با اسناد و قواعدی است که در روز اختلاف مبنای ارزیابی قرار خواهند گرفت.

ایمنی؛ جایی که یک فرایند مدیریتی می‌تواند منشأ مسئولیت حقوقی شود

در محیط صنعتی، ارتباط میان مدیریت و حقوق گاه از حوزه قرارداد بسیار فراتر می‌رود.

حادثه کاری نمونه روشنی است. پس از وقوع حادثه، نگاه طبیعی مدیر به سمت مسئولیت، بیمه، دیه، بازرسی و پرونده احتمالی معطوف می‌شود. اما بخش مهمی از پاسخ حقوقی حادثه، در روز وقوع آن ساخته نشده است. این پاسخ حاصل مجموعه‌ای از تصمیم‌های پیشین درباره تجهیزات، آموزش، نظارت، دستورالعمل‌ها و نحوه ثبت آنهاست.

در تجربه مدیریتی خود، طی سال‌های فعالیت تولیدی با دو حادثه کاری مواجه شده‌ام. مستندات موجود نشان می‌داد که رفتار کارکنان نیز در وقوع حوادث نقش داشته است. وجود این اسناد به‌خودی‌خود مسئولیت مجموعه را منتفی نمی‌کرد و چنین نتیجه‌ای نیز از منظر حقوقی قابل تعمیم نیست. آنچه اهمیت داشت، روشن شدن تفاوت میان ادعای انجام اقدامات ایمنی و امکان اثبات اقداماتی بود که واقعاً انجام شده بود.

قانون کار نیز این رابطه را به‌صورت نسبتاً روشن تنظیم کرده است. ماده ۹۱ کارفرما و مسئولان واحد را موظف می‌کند امکانات لازم برای حفاظت و سلامت کارکنان را فراهم کنند، نحوه استفاده از آنها را آموزش دهند و بر رعایت مقررات نظارت داشته باشند. ماده ۹۵ مسئولیت اجرای مقررات حفاظت فنی و بهداشت کار را متوجه کارفرما یا مسئول واحد می‌داند و در صورت وقوع حادثه ناشی از عدم رعایت مقررات، مسئولیت حقوقی و کیفری را نیز مطرح می‌کند. در عین حال، تبصره ۲ ماده ۹۵ برای وضعیتی که امکانات لازم فراهم شده، آموزش و تذکرات صورت گرفته اما کارگر دستورالعمل را رعایت نکرده است، حکم متفاوتی پیش‌بینی کرده است. احراز هر یک از این شرایط البته تابع واقعیت و ادله همان پرونده خواهد بود.

از این منظر، مستندسازی آموزش ایمنی صرفاً یک اقدام دفاعی برای روز حادثه نیست؛ اما اگر آموزش واقعی وجود نداشته باشد، سند نیز نمی‌تواند جای آن را بگیرد. نظام حقوقی و نظام مدیریتی در اینجا بر یک نقطه مشترک تکیه دارند: اقدام واقعی باید صورت گرفته باشد و سازمان نیز باید بتواند آن را اثبات کند.

اثر چنین رویکردی فقط در پرونده احتمالی آینده دیده نمی‌شود. تجربه سازمانی نشان می‌دهد که کارکنان نسبت به نحوه برخورد مدیریت با سلامت و امنیت خود حساس‌اند. وقتی ایمنی به جای واکنش پس از حادثه، بخشی از رفتار مستمر سازمان باشد، رابطه کارکنان با مجموعه نیز شکل متفاوتی پیدا می‌کند. این نتیجه بیش از آنکه یک قاعده حقوقی باشد، پیامد مدیریتی همان ساختار است.

سازمان بدون حافظه، در روز اختلاف بخشی از موقعیت حقوقی خود را از دست می‌دهد

بسیاری از اختلافات تجاری بر سر این نیست که در واقع چه اتفاقی افتاده است؛ اختلاف بر سر این است که چه چیزی را می‌توان اثبات کرد.

یک پرداخت ممکن است واقعاً برای تسویه بدهی انجام شده باشد، اما وجه به حساب شخصی غیر از طرف قرارداد واریز شده و هیچ توضیح روشنی درباره مبنای آن وجود نداشته باشد. کالایی تحویل شده، اما رسید مناسب گرفته نشده است. مشتری مشخصات سفارش را تغییر داده، ولی تغییر در مجموعه‌ای از پیام‌ها باقی مانده و به سند منظم قراردادی تبدیل نشده است. آموزشی برگزار شده، اما سوابق آن نگهداری نشده است.

در همه این موارد ممکن است واقعیت به سود شرکت باشد؛ اما موقعیت اثباتی آن الزاماً به همان اندازه قوی نیست.

ماده ۱۲۵۷ قانون مدنی اصل اثبات ادعا را بر عهده مدعی قرار می‌دهد و ماده ۱۲۵۸ اسناد کتبی را در شمار ادله اثبات دعوا می‌آورد. ماده ۱۲۸۴ نیز سند را هر نوشته‌ای می‌داند که در مقام دعوا یا دفاع قابل استناد باشد.

تحول ارتباطات تجاری نیز این منطق را از میان نبرده است. قانون تجارت الکترونیکی در مواد ۱۲ تا ۱۴ امکان استناد به داده‌پیام را به رسمیت شناخته و ارزش اثباتی آن را با نحوه ایجاد، نگهداری و میزان اطمینان‌پذیری آن مرتبط کرده است. بنابراین پیام، نامه الکترونیکی یا سابقه دیجیتال صرفاً به این دلیل که کاغذی نیست، فاقد ارزش اثباتی محسوب نمی‌شود؛ اما کیفیت ایجاد و نگهداری آن در میزان اتکاپذیری حقوقی اهمیت دارد.

در چنین فضایی، مستندسازی را نمی‌توان به مفهوم سنتی بایگانی محدود کرد. سازمان در جریان فعالیت روزانه خود، پیوسته در حال ساختن حافظه حقوقی خویش است.

کیفیت این حافظه، گاه سال‌ها بعد اهمیت واقعی خود را نشان می‌دهد.

حقوق در ساختار مدیریت، نه بالاتر از مدیریت و نه بیرون از آن

مدیرعامل، به اقتضای جایگاه خود، متخصص همه حوزه‌های سازمان نیست. کارکرد مدیریت در گردآوردن تخصص‌های متفاوت و تبدیل آنها به تصمیم است.

واحد مالی اثر تصمیم را بر نقدینگی و هزینه نشان می‌دهد؛ فروش رفتار بازار و مشتری را می‌شناسد؛ عملیات درباره امکان اجرا سخن می‌گوید. تحلیل حقوقی نیز یکی از همین ورودی‌هاست: نه جایگزین تصمیم مدیر، و نه خدمتی که تنها پس از وقوع اختلاف موضوعیت پیدا کند.

این تحلیل باید نشان دهد تصمیم مورد نظر چه تعهدی ایجاد می‌کند، چه مسئولیتی ممکن است از آن ناشی شود، کدام بخش از ریسک قابل کاهش یا انتقال است و چه مستنداتی در صورت وقوع اختلاف اهمیت خواهد یافت.

البته تحقق چنین نقشی فقط به اراده مدیر بستگی ندارد. مشاور حقوقی نیز نمی‌تواند با بی‌اعتنایی به واقعیت کسب‌وکار، تحلیل مؤثری ارائه کند. شناخت قانون بدون شناخت سازوکار تأمین، تولید، فروش، نیروی انسانی یا گردش مالی، ممکن است به پاسخی از نظر حقوقی منظم اما از نظر عملی کم‌اثر منتهی شود.

به همین دلیل، رابطه میان مدیریت و حقوق نباید رابطه‌ای باشد که فقط در زمان بحران فعال می‌شود. در سازمانی که حجم و ماهیت فعالیت آن چنین اقتضایی دارد، حقوق باید در نقاطی از فرایند تصمیم حضور داشته باشد که هنوز امکان انتخاب وجود دارد.

این حضور لزوماً به معنای ارجاع هر تصمیم روزانه به وکیل نیست. شدت و نوع مداخله حقوقی باید با اهمیت تصمیم، ماهیت کسب‌وکار و اندازه ریسک تناسب داشته باشد. همان‌گونه که یک شرکت کوچک به ساختار حقوقی یک کارخانه بزرگ نیاز ندارد، همه معاملات نیز به یک سطح از بررسی حقوقی احتیاج ندارند.

مسئله، ایجاد بوروکراسی تازه نیست؛ مسئله، جلوگیری از تصمیمی است که یکی از ابعاد مهم آن اصلاً دیده نشده است.

پیش از آنکه مسئله به پرونده تبدیل شود

حقوق نمی‌تواند تمام عدم قطعیت‌های کسب‌وکار را از میان ببرد. قرارداد کامل وجود ندارد، هیچ ساختار شرکتی اختلاف را ناممکن نمی‌کند و حتی دقیق‌ترین نظام ایمنی نیز احتمال حادثه را به صفر نمی‌رساند.

ارزش مدیریت ریسک حقوقی در جای دیگری است.

هرچه حقوق دیرتر وارد یک مسئله شود، بخشی از گزینه‌های مدیر پیشاپیش از بین رفته است. قراردادی امضا شده، پرداختی انجام گرفته، حادثه‌ای رخ داده، رابطه‌ای تیره شده یا سندی که باید ایجاد می‌شد دیگر وجود ندارد. در این مرحله همچنان ممکن است راه‌حل حقوقی مناسبی وجود داشته باشد، اما جنس تصمیم دیگر همان جنس تصمیم پیش از وقوع واقعه نیست.

ورود زودترِ تحلیل حقوقی لزوماً به تصمیم محافظه‌کارانه‌تر منجر نمی‌شود. گاه نتیجه دقیقاً برعکس است: مدیر با شناخت روشن از دامنه ریسک، می‌تواند معامله‌ای را که پیش‌تر مبهم و نگران‌کننده به نظر می‌رسید، با اطمینان بیشتری بپذیرد؛ زیرا می‌داند چه چیزی را پذیرفته و برای پیامدهای آن چه تمهیدی اندیشیده است.

مدیریت ریسک حقوقی در نهایت درباره ترس از دعوا نیست. درباره کیفیت تصمیم است.

شاید مهم‌ترین تفاوت نیز همین باشد: در یک سازمان، حقوق پس از وقوع مسئله به جست‌وجوی پاسخ می‌رود؛ در سازمان دیگر، بخشی از پرسش پیش از اتخاذ تصمیم شکل گرفته است.

لوگو مخصوص پاپ آپ

با من تماس بگیرید...

نام و شماره تماس خود را بگذارید تا در کوتاه‌ترین زمان مشاوران حقوقی ما
با شما تماس بگیرند.

درخواست شما با موفقیت ثبت شد!

مشاوران حقوقی در اسرع وقت با شما تماس خواهند گرفت.

لوگو مخصوص پاپ آپ