مرز تصمیم مدیریتی و مسئولیت شخصی مدیرعامل کجاست؟
فرض کنید مدیرعامل یک شرکت، برای حفظ قراردادی مهم و جلوگیری از از دست رفتن یک فرصت تجاری، تصمیمی میگیرد که بر اساس ساختار داخلی شرکت، نیازمند تصویب قبلی هیئتمدیره بوده است. تصمیم او نتیجه میدهد؛ قرارداد با موفقیت اجرا میشود و شرکت نیز از آن منتفع میشود. در چنین وضعیتی، معمولاً کمتر کسی میپرسد آیا مدیرعامل اساساً اختیار اتخاذ این تصمیم را داشته است یا خیر.
چند ماه بعد، همان مدیر در موقعیتی مشابه و با همان شیوه تصمیمگیری اقدام میکند. این بار شرایط بازار تغییر میکند، معامله به نتیجه مورد انتظار نمیرسد و شرکت متحمل زیان قابل توجهی میشود. اکنون همان رفتاری که پیشتر ممکن بود نشانه جسارت مدیریتی تلقی شود، بهعنوان اقدامی خارج از حدود اختیار و منشأ احتمالی مسئولیت مورد بررسی قرار میگیرد.
این تفاوت در واکنش، پرسش اصلی مقاله را شکل میدهد: مسئولیت مدیرعامل را باید بر اساس نتیجه نهایی تصمیم سنجید، یا باید دید او در زمان تصمیمگیری چه اختیاری داشته، چه اطلاعاتی در اختیارش بوده و تصمیم را از چه مسیری اتخاذ کرده است؟
اداره یک شرکت بدون تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت ممکن نیست. مدیرعامل ناگزیر است در فضایی تصمیم بگیرد که بخشی از متغیرهای آن قابل پیشبینی یا کنترل نیستند. بنابراین هر تصمیم ناموفق را نمیتوان صرفاً به دلیل ایجاد زیان، تخلف یا منشأ مسئولیت شخصی دانست. در مقابل، عنوان مدیرعامل نیز اختیار نامحدود ایجاد نمیکند و نمیتواند نقض قانون، اساسنامه، مصوبات شرکت یا تجاوز از حدود اختیار را توجیه کند.
مسئله اصلی، تشخیص مرز میان این دو وضعیت است.
از نظر حقوقی، بخش عمده این بحث ناظر به مدیرعامل شرکت سهامی است؛ زیرا مبانی اصلی تحلیل از لایحه قانونی اصلاح قسمتی از قانون تجارت و ساختار اداره شرکت سهامی گرفته میشود. قواعد مربوط به مدیریت در سایر انواع شرکتها الزاماً یکسان نیست و باید با توجه به مقررات خاص همان نوع شرکت بررسی شود.
تصمیم مدیر را نباید با دانستن نتیجه آن قضاوت کرد
یکی از خطاهای رایج در ارزیابی مدیران این است که نتیجهای را که بعداً حاصل شده، معیار سنجش کیفیت تصمیم در زمان اتخاذ آن قرار دهیم. تصمیمی که به سود منتهی میشود، معمولاً نشانه تشخیص درست یا جسارت مدیر تلقی میشود؛ اما اگر همان تصمیم به زیان بینجامد، ممکن است بیاحتیاطی یا سوءمدیریت نام بگیرد.
این شیوه قضاوت دقیق نیست. کیفیت یک تصمیم باید با توجه به شرایط و اطلاعاتی سنجیده شود که در زمان اتخاذ آن در دسترس بوده است، نه فقط با نتیجهای که بعداً آشکار شده است.
فرض کنید مدیرعامل با کاهش فروش مواجه شده و پس از بررسی گزارش واحد مالی، اطلاعات فروش، وضعیت موجودی و پیشبینی بازار، تصمیم گرفته است خرید بخشی از مواد اولیه را به تعویق بیندازد. چند ماه بعد، در نتیجه تحولی که هنگام تصمیمگیری بهطور متعارف قابل پیشبینی نبوده، قیمت همان ماده بهشدت افزایش پیدا میکند و شرکت ناچار میشود آن را با هزینه بیشتری تهیه کند.
اگر این تصمیم در حدود اختیارات مدیرعامل اتخاذ شده باشد، اطلاعات متناسب با اهمیت موضوع بررسی شده باشد، نظر واحدهای تخصصی دریافت شده باشد و میزان مخاطره نیز با وضعیت شرکت نامتناسب نباشد، زیان بعدی بهتنهایی برای مسئول شناختن مدیر کافی نیست. در فعالیت اقتصادی، همه عوامل تحت کنترل مدیر قرار ندارند. تغییر نرخ ارز، مقررات، رفتار رقبا، تقاضای بازار، وضعیت زنجیره تأمین یا تصمیم یک مشتری اصلی میتواند نتیجه محاسبات اولیه را تغییر دهد.
در اصول حاکمیت شرکتی OECD نیز بر اهمیت تصمیمگیری آگاهانه، حسن نیت و رعایت دقت و مراقبت تأکید شده است.
منطق این رویکرد آن است که اگر مدیر بر پایه اطلاعات کافی و بدون تعارض منافع و با رعایت الزامات حرفهای تصمیمی گرفته باشد، نباید صرفاً به دلیل ناموفق شدن یک تصمیم تجاری مسئول شناخته شود.
حقوق شرکتهای ایران، برخلاف برخی نظامهای حقوقی، قاعدهای جامع و مدون با تمام عناصر «قاعده قضاوت تجاری» پیشبینی نکرده است. ازاینرو نمیتوان این معیار را مستقیماً بهعنوان یک حکم صریح در حقوق ایران معرفی کرد. با این حال، این تفکیک از نظر تحلیلی اهمیت اساسی دارد: مدیرعامل ضامن موفقیت همه تصمیمهای شرکت نیست؛ اما نسبت به شیوهای که برای رسیدن به تصمیم طی کرده است، باید پاسخگو باشد.
اختیارات مدیرعامل، نامحدود نیست
در برخی شرکتها، بهویژه زمانی که مدیریت برای مدت طولانی در اختیار یک فرد باقی میماند، مرز میان اداره شرکت و اختیار نسبت به امور شرکت بهتدریج کمرنگ میشود. مدیرعامل درباره خرید، فروش، نیروی انسانی، قراردادها، پرداختها و تأمین مالی تصمیم میگیرد و استمرار این وضعیت ممکن است این تصور را ایجاد کند که عنوان مدیرعامل، بهخودیخود منشأ اختیار است.
در شرکت سهامی چنین برداشتی با ساختار قانونی سازگار نیست.
بر اساس ماده ۱۲۴ لایحه اصلاحی، هیئتمدیره مدیرعامل را انتخاب میکند و حدود اختیارات او را تعیین میکند. ماده ۱۲۵ نیز مقرر میکند که مدیرعامل فقط در حدود اختیاراتی که از سوی هیئتمدیره به او تفویض شده است، نماینده شرکت محسوب میشود و از طرف شرکت حق امضا دارد. بنابراین برای تشخیص حدود اختیار مدیرعامل نمیتوان تنها به عنوان او اکتفا کرد؛ مصوبات هیئتمدیره، حدود تفویض اختیار، صاحبان امضای مجاز، اساسنامه و وضعیت ثبتی شرکت نیز باید بررسی شوند.
شرکت باید از پیش مشخص کرده باشد کدام تصمیمها در حوزه اداره روزمره قرار میگیرند و کدام تصمیمها، به دلیل آثار مالی یا عملیاتی مهم، باید با نظر واحدهای تخصصی یا تصویب هیئتمدیره یا مرجع دیگری اتخاذ شوند. چنین ساختاری هم حدود اختیار مدیرعامل را روشن میکند و هم امکان پاسخگویی را از حالت سلیقهای خارج میسازد.
سودآور بودن نتیجه، اقدام خارج از حدود اختیار را توجیه نمیکند
حال فرض کنیم حدود اختیار در شرکت روشن است. هیئتمدیره مقرر کرده است قراردادهای بیش از مبلغ مشخص، دریافت تسهیلات عمده یا تصمیمهایی که بر داراییهای مهم شرکت اثر میگذارند، پیش از اجرا به تصویب هیئتمدیره برسند.
اگر مدیرعامل این فرآیند را نادیده بگیرد و شخصاً تصمیم بگیرد، نتیجه اقتصادی تصمیم اصل مسئله را تغییر نمیدهد. حتی اگر اقدام او برای شرکت سودآور باشد، این سود به معنای آن نیست که مدیر از ابتدا اختیار اتخاذ آن تصمیم را داشته است.
اگر همان اقدام به زیان منتهی شود، موضوع وارد مرحله دیگری میشود: آیا خسارت ایجادشده نتیجه همان تخلف بوده است و آیا شرایط لازم برای مسئولیت مدیر و جبران خسارت وجود دارد؟
ماده ۱۴۲ لایحه اصلاحی، مدیران و مدیرعامل شرکت سهامی را در برابر شرکت و اشخاص ثالث نسبت به تخلف از مقررات قانونی، اساسنامه یا مصوبات مجمع عمومی، حسب مورد مسئول میداند و تعیین حدود مسئولیت هر شخص برای جبران خسارت را بر عهده دادگاه قرار میدهد. ماده ۱۴۳ نیز در شرایط خاص ورشکستگی شرکت یا کافی نبودن دارایی آن پس از انحلال، امکان مسئولیت مدیر یا مدیرعاملی را پیشبینی میکند که وضعیت ایجادشده معلول تخلف او بوده باشد.
با این حال، باید میان تخلف مدیر، پاسخگویی او و الزام به جبران خسارت تفاوت گذاشت. خروج از حدود اختیار میتواند رفتار مدیر را قابل ایراد و بررسی کند، اما برای مطالبه خسارت باید وجود خسارت و ارتباط آن با رفتار مدیر نیز احراز شود.
بنابراین نتیجه سودآور، تجاوز از حدود اختیار را موجه نمیکند؛ همانطور که هر تجاوز از اختیار نیز بدون بررسی عناصر مسئولیت، خودبهخود به معنای الزام مدیر به جبران تمام زیانهای شرکت نیست.
داشتن اختیار نیز هر تصمیمی را قابل دفاع نمیکند
وضعیت دشوارتر زمانی است که مدیرعامل از حدود اختیار خود خارج نشده، اما شیوه استفاده او از آن اختیار محل ایراد است.
فرض کنید مدیرعامل اجازه دارد تا سقف مشخصی برای شرکت تسهیلات دریافت کند. او نیز از همان سقف تجاوز نمیکند. با این حال، گزارشهای مالی نشان میدهند جریان نقد شرکت برای بازپرداخت اقساط کافی نیست، واحد مالی نسبت به فشار نقدینگی هشدار داده و پروژهای که قرار است منابع در آن صرف شود نیز با عدم قطعیت جدی روبهروست. مدیرعامل بدون بررسی کافی این وضعیت و بدون ارزیابی سناریوهای جایگزین، تسهیلات را دریافت میکند.
در چنین شرایطی، این پاسخ که «من اختیار انجام این کار را داشتم» برای پایان دادن به بحث کافی نیست.
حدود اختیار مشخص میکند مدیر اصولاً مجاز به انجام چه اقداماتی است؛ اما نحوه استفاده از آن اختیار موضوع دیگری است. مدیر ممکن است در محدوده رسمی اختیارات خود باقی مانده باشد، اما تصمیمی اتخاذ کند که با اطلاعات موجود، هشدارهای کارشناسی یا وضعیت واقعی شرکت سازگار نباشد.
در حقوق ایران، برای این وضعیت قاعده جامع و مستقلی شبیه آنچه در برخی نظامها تحت عنوان وظیفه مراقبت یا قاعده قضاوت تجاری شناخته میشود، بهصراحت تدوین نشده است. با این حال، قواعد خاص مسئولیت مدیران، مقررات مربوط به تعارض منافع و قواعد عمومی مسئولیت مدنی مانع از آن است که صرف وجود اختیار، هر رفتار زیانبار مدیر را از بررسی مسئولیت خارج کند. ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی نیز در چارچوب عمومی مسئولیت، ورود زیان در نتیجه عمد یا بیاحتیاطی را مورد توجه قرار داده است.
قانونگذار در برخی حوزهها نیز حساسیت بیشتری نشان داده است. برای نمونه، مواد ۱۲۹ تا ۱۳۱ لایحه اصلاحی برای معاملاتی که مدیر یا مدیرعامل در آنها دارای نفع مستقیم یا غیرمستقیم است تشریفات خاصی مقرر کردهاند و ماده ۱۳۳ نیز در شرایط مقرر، انجام معاملات رقابتی با شرکت را میتواند منشأ مسئولیت جبران خسارت قرار دهد.
با این همه، هر تصمیم پرمخاطرهای را نیز نمیتوان بیاحتیاطی دانست. توسعه خط تولید، ورود به بازار جدید، خرید ماشینآلات، سرمایهگذاری در محصول تازه یا پذیرش یک مشتری بزرگ ممکن است با احتمال شکست همراه باشد. اداره کسبوکار بدون پذیرش چنین مخاطراتی ممکن نیست.
مسئله در میزان مخاطره بهتنهایی خلاصه نمیشود. باید دید مدیر پیش از تصمیم چه اطلاعاتی در اختیار داشته، نظر چه واحدهایی را دریافت کرده، با هشدارهای موجود چگونه برخورد کرده و آیا اندازه مخاطره با توان مالی و عملیاتی شرکت تناسب داشته است.
از این منظر، میان سه وضعیت تفاوت وجود دارد: تصمیمی که صرفاً ناموفق شده است؛ تصمیمی که با آگاهی و پس از بررسی کافی، همراه با مخاطره تجاری اتخاذ شده است؛ و تصمیمی که بدون بررسی متناسب، برخلاف هشدارهای روشن یا با بیتوجهی به وضعیت شرکت گرفته شده است. این سه وضعیت را نمیتوان از نظر مدیریتی یا حقوقی یکسان دانست.
وقتی شخص ثالث وارد ماجرا میشود، تحلیل تغییر میکند
تا اینجا بحث عمدتاً به رابطه داخلی مدیرعامل و شرکت مربوط بود. اما ممکن است اقدام مدیرعامل برای اشخاص خارج از شرکت نیز آثار حقوقی ایجاد کند.
فرض کنید مدیرعامل قراردادی را امضا کرده است که بر اساس ساختار شرکت، اختیار انعقاد آن را نداشته است. طرف مقابل نیز بر مبنای آن قرارداد اقدام کرده و اکنون اجرای تعهدات شرکت را مطالبه میکند. در این وضعیت، صرف اینکه مدیرعامل در روابط داخلی از حدود اختیار خود عبور کرده است، پاسخ تمام مسئله نیست. باید جداگانه بررسی شود که اقدام او در رابطه میان شرکت و شخص ثالث چه اثری دارد.
این تفکیک اهمیت زیادی دارد؛ زیرا مقررات مربوط به هیئتمدیره و مدیرعامل یکسان نیستند.
ماده ۱۱۸ لایحه اصلاحی درباره هیئتمدیره مقرر میکند محدودیتهایی که اساسنامه یا تصمیمات مجامع عمومی برای اختیارات مدیران ایجاد کردهاند، در برابر اشخاص ثالث قابل استناد نیستند. در مقابل، ماده ۱۲۵ نمایندگی مدیرعامل را به حدود اختیاراتی مرتبط میکند که هیئتمدیره به او تفویض کرده است. ماده ۱۳۵ نیز اعتبار اعمال مدیران و مدیرعامل را در برابر اشخاص ثالث، در فرض وجود ایراد در نحوه انتخاب آنان، مورد حمایت قرار میدهد؛ اما این ماده را نمیتوان بدون بررسی بیشتر به معنای معتبر بودن هر اقدام مدیرعامل، حتی خارج از حدود اختیار او، دانست.
در دکترین حقوقی و رویه قضایی نیز درباره آثار تجاوز مدیرعامل از حدود اختیار در برابر اشخاص ثالث دیدگاه واحد و کاملاً بیاختلافی وجود ندارد. به همین دلیل، در یک پرونده واقعی نمیتوان فقط با مشاهده عنوان «مدیرعامل» یا یک محدودیت داخلی به نتیجه رسید. حدود اختیار تفویضشده، نحوه امضای مجاز، مصوبات، وضعیت ثبتی شرکت، مفاد قرارداد و اوضاع و احوال معامله باید در کنار یکدیگر بررسی شوند.
در چنین اختلافی دو پرسش باید از یکدیگر جدا بمانند. نخست اینکه آیا اقدام مدیرعامل، شرکت را در برابر شخص ثالث متعهد کرده است؟ دوم اینکه آیا مدیرعامل به دلیل تجاوز از حدود اختیار یا تخلف خود، در برابر شرکت یا شخص ثالث مسئولیت پیدا میکند؟
پاسخ این دو پرسش الزاماً یکی نیست. ممکن است درباره اثر معامله نسبت به شرکت به یک نتیجه برسیم و درباره مسئولیت داخلی مدیرعامل به نتیجه دیگری. مخلوط کردن این دو سطح، تحلیل مسئولیت مدیرعامل را ناقص میکند.
گاهی مسئله فقط رفتار مدیرعامل نیست؛ ساختار تصمیمگیری شرکت نیز باید بررسی شود
تمرکز صرف بر شخص مدیرعامل ممکن است بخش مهمی از مسئله را پنهان کند. شرکتی که حدود تصمیمهای مهم را مشخص نکرده، سطوح تصویب روشنی ندارد و بررسی مالی، فنی یا حقوقی را به تشخیص موردی افراد واگذار کرده است، زمینه تصمیمهایی را ایجاد میکند که بعداً ارزیابی مسئولیت درباره آنها دشوار خواهد بود.
در چنین ساختاری، ممکن است هنگام موفقیت یک تصمیم، از سرعت و جسارت مدیر استقبال شود؛ اما پس از وقوع زیان، همان آزادی عمل به اختلافی جدی درباره حدود مسئولیت تبدیل شود.
ساختار مناسب باید پیش از بروز اختلاف روشن کند چه تصمیمهایی در اختیار مدیرعامل است، چه موضوعاتی باید پیش از اجرا به هیئتمدیره یا مرجع دیگری ارجاع شوند و در چه مواردی دریافت نظر مالی، فنی یا حقوقی ضرورت دارد.
هدف از این ساختار، کند کردن فرآیند مدیریت نیست. مسئله این است که اهمیت هر تصمیم با سطح بررسی و اختیار لازم برای اتخاذ آن متناسب باشد.
اصول حاکمیت شرکتی OECD نیز بر تفکیک مسئولیتهای هیئتمدیره و مدیریت، نظارت مؤثر هیئتمدیره بر عملکرد مدیران و طراحی سازوکارهای مناسب برای مدیریت مخاطرات شرکت تأکید دارند. این اصول نسخه واحدی برای همه شرکتها ارائه نمیکنند، اما بر یک اصل روشن استوارند: مسئولیت تصمیمگیری و نظارت باید پیش از بروز بحران مشخص شده باشد.
مدیرعامل باید بتواند از فرآیند تصمیم خود دفاع کند، نه اینکه نتیجه را تضمین کند
برای ارزیابی یک تصمیم مدیریتی، بهتر است به جای شروع از سود یا زیان نهایی، به زمان اتخاذ تصمیم بازگردیم.
آیا تصمیم در حدود اختیارات مدیرعامل بوده است؟ آیا اطلاعات متناسب با اهمیت موضوع در اختیار او قرار داشته است؟ آیا نظر واحدهای مالی، فنی یا حقوقی لازم دریافت شده است؟ آیا هشدار جدیای وجود داشته که نادیده گرفته شده باشد؟ آیا مدیر در نتیجه تصمیم نفع شخصی داشته یا با تعارض منافع روبهرو بوده است؟ آیا میزان مخاطره با توان مالی و عملیاتی شرکت تناسب داشته است؟ و آیا تصمیمی با این درجه از اهمیت باید پیش از اجرا به مرجع دیگری ارجاع میشده است؟
اگر مدیرعامل بتواند برای این پرسشها پاسخ مستند و قابل دفاع داشته باشد، ناموفق شدن یک معامله بهتنهایی نباید او را مسئول نتیجه اقتصادی آن قرار دهد.
اما اگر تصمیم خارج از حدود اختیار گرفته شده باشد، اطلاعات لازم بررسی نشده باشند، هشدارهای روشن نادیده گرفته شده باشند، تعارض منافع وجود داشته باشد یا میزان مخاطره با وضعیت شرکت تناسب معقولی نداشته باشد، صرف استفاده از عنوان «تصمیم مدیریتی» نمیتواند مسئله مسئولیت را منتفی کند.
جمعبندی
مدیرعامل برای اداره شرکت به اختیار تصمیمگیری نیاز دارد و تصمیمگیری اقتصادی نیز همواره با میزانی از عدم قطعیت همراه است. به همین دلیل، مسئولیت مدیر را نمیتوان صرفاً از روی نتیجه اقتصادی تصمیم تشخیص داد.
در مقابل، اختیار مدیریتی نیز نامحدود نیست. یک مدیر ممکن است با تجاوز از حدود اختیار مرتکب تخلف شود یا در محدوده اختیار خود تصمیمی بگیرد که شیوه اتخاذ آن، با توجه به اطلاعات موجود و وضعیت شرکت، قابل دفاع نباشد. هیچیک از این دو وضعیت را نباید با تصمیمی که در چارچوب اختیار و پس از بررسی متناسب اتخاذ شده اما در نهایت نتیجه نامطلوبی داشته است، یکسان دانست.
بنابراین پرسش اصلی درباره مسئولیت مدیرعامل این نیست که تصمیم او سودآور بوده یا زیانبار. پرسش دقیقتر این است که او با چه اختیاری، بر پایه چه اطلاعاتی و پس از طی چه فرآیندی تصمیم گرفته است.
همین پرسش، گاهی مسئلهای فراتر از رفتار یک مدیر را نیز آشکار میکند: آیا ساختار شرکت، حدود اختیار و شیوه اتخاذ تصمیمهای مهم را بهدرستی طراحی کرده است، یا مسئولیتها زمانی مورد توجه قرار میگیرند که نتیجه نامطلوبی به وجود آمده است؟
مرز مسئولیت مدیرعامل را باید در پیوند میان حدود اختیار، کیفیت تصمیمگیری و ساختار اداره شرکت جستوجو کرد.
مبنای حقوقی و پژوهشی منتخب
- مواد ۱۲۴، ۱۲۵ و ۱۲۸ لایحه قانونی اصلاح قسمتی از قانون تجارت درباره انتخاب مدیرعامل، حدود اختیارات او، نمایندگی شرکت و ثبت مشخصات و حدود اختیار.
- ماده ۱۱۸ همان لایحه درباره اختیارات هیئتمدیره و اثر محدودیتهای مقرر در اساسنامه یا تصمیمات مجامع عمومی در برابر اشخاص ثالث.
- مواد ۱۲۹ تا ۱۳۳ همان لایحه درباره معاملات دارای نفع مستقیم یا غیرمستقیم مدیران و مدیرعامل، تعارض منافع و برخی آثار معاملات رقابتی.
- ماده ۱۳۵ همان لایحه درباره اعتبار اعمال مدیران و مدیرعامل در برابر اشخاص ثالث، با وجود برخی ایرادات مربوط به انتخاب آنان.
- مواد ۱۴۲ و ۱۴۳ همان لایحه درباره مسئولیت مدیران و مدیرعامل در صورت تخلف و، در شرایط مقرر، مسئولیت مرتبط با ورشکستگی شرکت یا کافی نبودن دارایی آن.
- ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی در چارچوب عمومی مسئولیت ناشی از فعل عمدی یا بیاحتیاطی زیانبار.
- ابهری، حمید؛ موسوی خطیر، طاهره؛ رمضانزاده بادلی، امالبنین، «الگوی یکسان قاعده قضاوت تجاری: مطالعه تطبیقی در حقوق انگلیس، آمریکا، استرالیا و ایران»، پژوهشهای حقوق تطبیقی، دوره ۲۸، شماره ۴، زمستان ۱۴۰۳.
- صادقی نشاط، امیر؛ شعبانی کندسری، هادی، «اعتبار محدودیت اختیارات مدیران و مدیرعامل شرکتهای سهامی؛ نقد رویه قضایی»، پژوهشنامه بازرگانی، برای بررسی اختلافنظر درباره اثر محدودیت اختیار مدیرعامل در برابر اشخاص ثالث.
- G20/OECD Principles of Corporate Governance 2023، بهویژه مباحث مربوط به تصمیمگیری آگاهانه، وظیفه مراقبت، تعارض منافع، نظارت هیئتمدیره و مدیریت مخاطرات شرکت.
این مقاله برای آگاهی عمومی مدیران، سهامداران و فعالان کسبوکار تهیه شده است و جایگزین بررسی اسناد و ارائه نظر حقوقی متناسب با شرایط هر پرونده نیست

